دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

323

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

مجلسى شكل اعتقادى يافته بود و بيشتر بر پايه مجموعه‌اى از نمونه‌هاى « همزيستى » با ائمه دوازده‌گانه نظير كرامات و پيشگوئيها ، معجزات ، تجسم و رؤياها بود و همه اينها در فضاى بين زندگى روزمره و قلمرو اسطوره سير مىكردند . ريشهء اصالت تشيع جديد ايران درهمينجا نهفته و طهماسپ در اين حوزه خدمات بايسته و نمادين انجام داده است : او پس از اينكه زندگى خود را با زمينه‌اى از اعتقادات قزلباشى شروع كرد ، بتدريج تحت نفوذ علماى شيعه درآمد و نخستين فرصت تماس او با علما در دهه 1530 م . با سادات اسكو در نزديكى تبريز صورت گرفت « 1 » . با اينكه مهاجرت گروههاى جديدى از آناتولى در سرتاسر سلطنت وى ادامه داشت ( در زمان مرگ او حدود ده هزار نفر از اين مهاجران در قزوين بوده‌اند و اين مىرساند كه پيمان‌شكنى اسماعيل درس خوبى به قزلباش نداده است ) « 2 » ولى چارچوب تشكيلاتى نشانه‌هايى از ورود اين افراد را به صحنه سياسى نشان مىدهد چنانچه تأثير و نفوذ آنها به هيچ‌وجه جاى چون‌وچرا ندارد . طهماسپ نخستين شيعه جديد ايرانى است كه درباره او اطلاعات مكفى در منابع شرقى ( مخصوصا حسب‌حال مهم و ارزشمندى كه از خود شاه به‌جاىمانده ) و گزارشهاى سياحان غربى ازجمله ممبره كه گزارشى روشن از اين دوره ارائه داده و نيز گزارش پراهميت دالساندرى درباره سالهاى پسين سلطنت وى ، وجود دارد ، طهماسپ در سالهاى پايانى زندگانى خود در خاتمه اين بناى الهى - احساسى كه خود هم قهرمان و هم قربانى آن بود ، دچار نوعى جنون واقعى براى حفظ وضع موجود شد . اين حالت او را به طرف بريدن از تمايلات ضدعثمانى سوق داد و موجب شد كه از دنيا و مافيها دست بكشد و وقت خود را صرف كارهاى پيش‌پاافتاده كند و دچار توهمات و ترديدها شود و خود را در تصميم‌گيريهاى اجتماعى بدست روياهاى دور و دراز بسپارد . چنين مىنمايد كه در مقابل تشيع روحانى و متعصبانه شاه طهماسپ نتوان واكنش منطقى پيدا كرد الا اينكه اشاعه دوباره « لعن و نفرين ابو بكر و عثمان و غيره . . . » موجب شد كه طبق گزارش مينادوئى « 3 » اسماعيل دوم تصميم بگيرد تا تسنن را دگرباره در ايران برقرار سازد . فىالواقع ايران بتدريج زير اصلاحات قاطع تشيع ، مخصوصا در شهرهاى بزرگتر ، مىرفت ، يعنى جاهايى كه نياز به حفظ علائق جاافتاده با اتخاذ گرايش نزديكتر به گرايش شاه احساس مىشد . مناطق روستائى همواره داراى گرايش‌هاى محتاطانه و محافظه‌كارانه بود ، ولى در حالت عمومى مملكت انتظارى

--> ( 1 ) - اسكندر منشى ، ترجمه سيورى ، صص 30 - 229 . ( 2 ) - فلسفى ، زندگانى ، جلد 1 ، ص 187 . ( 3 ) - مينادوئى ، ص 11 .